تبليغاتX
نوشته های سمیرا بلوکی - حمايت از حسين درخشان به دور از قلب حقيقت


حسین درخشان م.رازگو
حسين درخشان قربانی جاه‌طلبی بی‌بندوبار خويش است، اما حمايت از او به عنوان زندانی سياسی، اصل غيرقابل تغيير حقوق بشر است.

خبر آمد که حسين درخشان وبلاگ‌نويس قهار ايرانی ـ‌که در دو سال اخير به جرگة مدافعان جمهوری اسلامی، محمود احمدی‌نژاد و در نهايت حسين شريعتمداری پيوسته بودـ دو هفته بعد از بازگشت به ايران بازداشت شد. بعضی زمزمه سر دادند که اين هم از شگردهای ديگر درخشان ـمانند سفرش به اسرائيل‌ـ برای مطرح کردن خود است . اما عدة بيشتری لبخند پيروزی زدند و گفتند «چشمش کور، تا بفهمد که ... هم حدی دارد.» در موافقت با اين عده سری تکان می‌دهم اما به عنوان ايرانی طرفدار برقراری دموکراسی و هواخواه حقوق بشر نمی‌توانم برای وزارت اطلاعات رژيم برای دستگيری درخشان هورا بکشم. حسين درخشانی که علی‌رغم ميل و تلاش‌های فراوان خود به جمع قربانيان دستگاهی پيوسته که در سال‌های اخير مدام برای آن هورا می‌کشيد.

بر اساس شايعات، درخشان اتهام جاسوسی برای اسرائيل را پذيرفته و به نظر می‌رسد که رژيم در حال آماده کردن او برای شوی تلويزيونی اعترافات است. همان برنامه‌ای که رژيم در طول 30 سال گذشته بارها برای شخصيت‌های مختلف طيف‌های گوناگون سياسی و اجتماعی برگزار کرده و اهميتی نيز به تکراری بودن اين سناريو نمی‌دهد. در اين طيف عظيم افرادی بودند که به معنای مطلق کلمه قربانی برنامة اطلاعاتیـ‌تبليغاتی رژيم بوده و گناهی جز ساده‌لوحی و بلندپروازی نداشتند. يکی از اين افراد منوچهر محمدی بود؛ فعال دانشجويي که آرمان‌هايی والا و نيک داشت و به دام بی‌تجربگی ساده‌لوحانه و جاه‌طلبی غيرمنطقی خود افتاد. محمدی با سفر به آمريکا، مصاحبه با تلويزيون ايرانی صدای آمريکا و در نهايت شرکت در جلسات سلطنت‌طلبان، خود را به طعمه‌ای چاق‌وچله و بادآورده برای اطلاعات رژيم تبديل کرد و مأموران اطلاعاتی رژيم نيز استادانه و در نهايت حوصله در جريان حوادث کوی دانشگاه به بهترين وجه از اين لقمه استفاده کردند.

حسين درخشان برخلاف منوچهر محمدی، نه مبارز است و نه هدف والايی دارد. تنها آرمان او شخص خودش است و جهت ارتقای آن به هر دری زد؛ از بينهايتی به بينهايت ديگر رفت، دوستان خود را به دشمن تبديل کرد و در نهايت به چاهی افتاد که خودش بيل و کلنگ آن را زده بود. با وجود اين به عنوان طرفداران دموکراسی و حقوق بشر، به طور اصولی موظف به حمايت از حسين درخشان هستيم. و در اين راه بايد بدانيم که دفاع از حسين درخشان قربانی وزارت اطلاعات به معنای چشم‌پوشی از بی‌اخلاقی‌های حسين درخشان وبلاگر نيست.

اينجانب هيچ‌گاه خوانندة وبلاگ حسين درخشان و در کل اهل وبلاگ‌خوانی نبوده و هنوز هم به آن عادت نکرده‌ام. امروز در عصر ارتباطات با حجم فراوانی از اطلاعات گوناگون روبه‌رو هستيم، از نمونه‌های کلاسيک کتاب و نشريات گرفته تا رسانه‌های مدرن صوتیـ‌تصويری و در نهايت اينترنت. تنها راه جلوگيری از غرق شدن در اين دريای اطلاعات، الويت‌بندی آن‌ها به بهترين وجه ممکن است. در اولويت‌بندی اينترنتی، وبلاگ‌های شخصی به طور طبيعی بعد از وب‌سايت‌های خبری قرار می‌گيرند. به خصوص که در سال‌های اخير تعداد سايت‌ها و وبلاگ‌های شخصی، به لطف تلاش‌های امثال حسين درخشان، به طور وسيعی گسترش يافته است.

با وجود اين نام حسين درخشان برايم آشنا بود؛ آن را ابتدا در ستون مقالات سايت گويا ديدم اما به جرأت می‌توانم بگويم که تا سال جاری به طور دقيق به مطالب آن نگاهی نينداختم. با گذشت زمان کم‌کم نام حسين درخشان را بيشتر شنيدم نه به خاطر محتوای وبلاگش، بلکه به خاطر موج اعتراضاتی که عليه او به راه افتاد. صف طويل معترضان از آشنايان سابق و معروف وی همچون ابراهيم نبوی و نيک‌آهنگ کوثر آغاز و به کاربران و مخاطبان عادی ختم می‌شد. از روی کنجکاوی به سراغ وبسايت او رفتم؛ مدت‌ها پيش از آن متوجه بودم که به مدعيان پرتکبر روشنفکری و تئوری‌های بزرگ بدبين و مشکوک هستم. اما بدترين نوع مدعی، کسی است که تجربه و دست‌آورد اندک يا متوسطی دارد ولی امر بر او مشتبه شده که سررشتة تمام امور و اسرار را در اختيار دارد و عالم بايد به او گوش دهد. اولين حسی که از وبلاگ حسين درخشان به من دست داد نيز همين بود، آدمی که ناراحت است که چرا دنيا به او گوش نمی‌دهد. در نوشته‌های وبلاگ نوعی خودشيفتگی می‌ديدم که متناسب با سن، تجربه و دست‌آوردهای نويسنده نبود.

سفر پرسروصدا اما کم بازتاب درخشان به اسرائيل نيز از مصاديق اين خودشيفتگی بود. درخشان با چنين رفتاری ما را وادار به اين پرسش پرخاشجويانه می‌کند: «اين يارو مثلاً فکر می‌کنه که کيه؟» اين سؤال ما را خود به خود به تقابل و درگيری با درخشان می‌کشاند. مقالة نبوی درباره آن سفر را بسيار پسنديدم هرچندکه می‌دانم نبوی و درخشان خورده حساب شخصی دارند. نبايد وقت زيادی را صرف تجزيه و تحليل حسين درخشان کنم، ديگران تحليل‌های بسيار خوب و منصفانه‌ای را دربارة او نوشته‌اند، و خودم نوشته‌های حامد قدوسی و سيدرضا شکراللهی را توصيه می‌کنم. با وجود اين هميشه سعی دارم که با بررسی اسناد و شواهد به طور مستقل به ديدگاهی برسم. خوشبختانه خود درخشان شاهدی زنده بود و در جريان سفری در اوائل سال جاری به ديدن ايشان مفتخر شدم. خوش‌برخورد و مؤدب بود، ظاهرش انسان را به ياد دانشجويان چپ اروپای غربی در دهه‌های 60 و 70 ميلادی می‌انداخت. برخلاف تصورم در بحث محتاط ودقيق بود که شايد ناشی از تجارب بد گذشته و حملات شديد مخالفانش بود.

در جواب سؤالم دربارة علت دعوايش با نبوی جواب داد که نبوی چطور می‌تواند ظرف چهار سال از منتقد به مدافع هاشمی رفسنجانی تبديل شود؟ ادب و شايد ظاهرسازی مانع از آن شد که به چرخش 180 درجه‌ای خود او دربارة احمدی‌نژاد اشاره کنم. اما در مقابل دفاع او از احمدی‌نژاد در قضية هولوکاست و اسرائيل کوتاه نيامدم، دفاعيات او کاملاً سفسطه‌آميز بود: «احمدی‌نژاد اين حرف را نزده»، «او فقط می‌خواهد دربارة هولوکاست تحقيق بشه»، «احمدی‌نژاد خيال نابودی اسرائيل را ندارد، و آن حرف‌ها را فقط برای ايجاد شور و حال در جمع بسيجيان و جلب نظر اعراب گفته». چنين جوابهايي نمی‌تواند کنفرانس کذائی هولوکاست و دعوت نژادپرستان و کوکلس‌کلان‌ها به تهران و تأثير مخرب آن بر وجهة بين‌المللی ايران را توجيه کند. آن ملاقات کوتاه بود و از او قول بحث طولانی‌تری را گرفتم که با بازگشت بدفرجام او به تهران به زمانی نامعلوم موکول شد.

بعد از آن نوشته‌های قديمی و جديد ـ‌فارسی و به خصوص انگليسیـ او را با دقت بيشتری خواندم و شکی در عدم پايبندی وی به اصول اخلاقی برايم باقی نماند. احمدی‌نژاد که انتخابش را مشکوک و مهرة رهبری خوانده بود و دربارة او به درستی گفته بود «اين چه گوارا ايران نيست!» را بعد از دو سال سمبل ارزش‌های راستين انقلاب ‌خواند . فعالان حقوق زنان را عامل آمريکا ناميد و خواهان محاکمة "عادلانة"(!!) آن‌ها در ايران شد و به رژيم و احمدی‌نژاد به خاطر اجرای سيستماتيک حجاب اجباری و طرح امنيت اجتماعی آفرين گفت . در گاردين از ايتييسم ـ بی‌اعتقادی به خداـ خود نوشت و در تهران از عقد شرعی دوست دختر خود خبر داد . البته هيچ‌کدام از اين‌ها به اندازة دمت گرم گفتن به حسين شريعتمداری ماية ناراحتی نيست . حسين شريعتمداری کيهان، سازمان‌دهندة برنامة هويت، دوست سعيد امامی و مشکوک به شرکت در قتل‌های زنجيره‌ای قابل دفاع نيست. در موضع‌گيری برابر شريعتمداری منطقة خاکستری وجود ندارد؛ يا سياه، ياسپيد. حسين درخشان سياهی را انتخاب کرد.

حسين درخشان امکانی جهت دفاع از خود باقی نمی‌گذارد. با وجود اين نمی‌توان ناظر نابودی او توسط دستگاه اطلاعاتی رژيم نشست. بسياری از سايت‌های خبری و مدافع حقوق بشر از بازداشت درخشان يا به طور گذرا گذشته و يا دربارة آن سکوت کرده‌اند. اين سکوت ناراحت کننده و غيرقابل قبول است و‌ جای پای سليقه‌ها خورده‌حساب‌های شخصی در آن کاملاً مشخص است. مدعيان حقوق بشر و دموکراسی بايد اعتقاد عملی خود را به اصول اين مرام خود نشان دهند، مرامی که من معنقد به آن هستم. اکنون اعتقاد ما به اين اصول مورد آزمايش قرار گرفته؛ جان انسانی در خطر است، در همين لحظه حسين درخشان در حال زندگی در کابوسی است که همه از آن واهمه داريم. فراموش نکنيد که در هفته‌های اخير دو خبر متفاوت دربارة اعدام و کشف جاسوسان اسرائيل در ايران منتشر شد.

هيچ بعيد نيست که دستگاه اطلاعات رژيم درخشان را نيز به اين حلقة اسرائيلی مربوط و او روانة زندان يا چوبة اعدام کند. هيچ‌کدام از ما خواهان چنين پايانی برای درخشان نيستيم. نام او نيز بايد به عنوان زندانی سياسی برده شود، نام او نيز بايد به نهادهای بين‌الملی حقوق بشر ارائه شود. ما حسين درخشان را می‌شناسيم؛ او خودبزرگبين، مجذوب قدرت، جاه‌طلب و بی‌اخلاق است و بازی اخيرش هم از سادگی و عدم دورانديشی وی خبر می‌دهد، اما درخشان جاسوس اسرائيل نيست و مستحق مجازات بيدادگاه جمهوری اسلامی هم نيست. حسين درخشان زندانی سياسی است که در خطر مرگ قرار دارد. لازم نيست گذشتة او را فراموش و از وی قهرمان بسازيم، تنها بايد از حق زيستن و آزادی او دفاع کنيم.

آذر 1387، نوامبر 2008



نوشته شده توسط سمیرا بلوکی    | لینک  |